السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

24

هدايتگران راه نور ، زندگاني حضرت علي الهادى (ع) (فارسى)

يكى از روزها در حالى كه آسمان صاف بود و خورشيد هم مىدرخشيد ، بر مركبش سوار شد در حالى كه بارانى در بر كرده و دم مركبش را گره زده بود ، من از كار او در شگفت شدم امّا ديرى نپائيد كه ابرى در آسمان پيدا شد و بارانى تند با ريدن گرفت و كار ما بسيار دشوار گشت . در اين هنگام امام هادى رو به من كرد و گفت : من مىدانم آنچه را كه ديدى ( بستن دم مركب ) غريب شمردى و پيش خود پنداشتى كه من در اين كارها از تو داناترم . امّا اين گونه نبود كه تو گمان كردى بلكه من در صحرا پرورش يافته‌ام و بادهايى را كه دنبال خود باران دارند ، بهتر مىشناسم از اين رو خود را براى بارش باران آماده كردم . چون به مدينة السلام رسيدم ، ابتدا نزد اسحاق بن ابراهيم طاهرى كه والى بغداد بود ، رفتم . او گفت : اى يحيى ! اين مرد زادهء رسول خدا صلى الله عليه و آله است و متوكّل هم همان كسى است كه او را مىشناسى اگر او را عليه اين مرد بر انگيزى او را خواهد كشت و آنگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله خصم تو خواهد بود . به او پاسخ دادم : به خدا سوگند از او جز كردار نكو نديدم . آنگاه به سمت سامرّاء روانه شدم و در آغاز نزد وصيف تركى كه از ياران او بودم ، رفتم وصيف به من گفت : به خدا قسم اگر يك مو از سر اين مرد ( امام هادى ) كم شود با من طرفى ! من از گفتار اين دو ( اسحاق و وصيف ) تعجب كردم . آنگاه از آنچه از امام هادى ديده بودم ، متوكّل را آگاه كردم و او را بسيار تمجيد گفتم . متوكّل نيز پاداش خوبى به امام هادى داد و به وى